تبليغاتX
کلوپ مردادی ها
کلوپ مردادی ها
اولین عید بدون حضور مادرم.اولین تولد بدون مادرم
 
دوشنبه 23 شهریور1388 :: 10:7 PM :: نويسنده : رضی جون
سلام سلام.

خوبید خوشید؟روزگار به کامتون هست؟فقط امیدوارم سالم باشید بقیش درست میشه.

راستش چند وقتیه دارم روی یه کار نو فکر میکنم منتها یه مقدار ایدش سنگینه.یعنی یه نموره باید کمکم کنید.راستش خسته شدم توی وب هرجا که میری از غم و غصه میگن یا از دنیا مینالن میگم بیایم یه کار گروهی مثل یه بازی راه بندازیم(البته این طرح رو خیلی وقت پیش خوشحال داده بود دیدم طرح جالبیه گفتم مطرحش کنم)مثلا یه طرحی که همه بیان نظرشون رو بدن میخوام مثل مرداد ماه یه خاطره بشه برای همه.خودم هم دارم روش فکر میکنم منتها هرکی نظر داره بیاد بگه.

یادتون هست گفته بودم محمد جان(mdmy1371@yahoo.com) دوست سوشیدا زحمت طراحیه چندتا لوگو رو کشیده یادتون نیست؟خوب شایید نگفته بودم

این عکسهای پائین رو زحمت طراحیش رو آقا محمد کشیده برای لوگوی کلوپ نظرتون چیه؟خوبه؟تغییر نمیخواد؟لطفا نظرات نقدی و غیر نقدیه خودتون رو به کامنت دونی بریزید.

اول پست رو بستم بعد یادم افتاد عکسهارو نذاشتم!!!(بدلیل مشکلات ایجاد شده در وبم متاسفانه مجبور شدم عکسارو بردارم)شرمنده.



دوشنبه 16 شهریور1388 :: 11:49 PM :: نويسنده : رضی جون
سلام خدمت دوستان عزیز.عبادتهاتون قبول.در این شبهای عزیز التماس دعا دارم.

در مورد دو پست قبلی از همراهی همتون ممنونم.به درخواست دوست عزیزمون بحث رو تمومش میکنم.مثل اینکه اینجوری راحت تره.

هرچی خواستم پست بذارم نشد یهو چشمم خورد به نوشته های دکتر شریعتی که بی مناسبت با این روزها نیست.

خدا.علی.معبد.

چه خانه ی سرد و احمق و بی روحی است طبیعت که خدا از آن رفته باشد.

چه شب دراز و تاریک زمستانی است تاریخ که علی در آن مرده باشد.

و چه قبرستان عزادار و غم زده ای است زمین که در آن معبد نباشد.

راستی دوستان ازتون خواهش میکنم برید این پست استاد صلواتی عزیز رو بخونید خیلی آموزندست.http://www.faridsalavati.blogfa.com/post-192.aspx



جمعه 13 شهریور1388 :: 10:3 PM :: نويسنده : رضی جون
سلام خدمت دوستان عزیز.نماز روزه ها قبول باشه انشالله.

راستش تو پست قبلی یه کمانت رو براتون گذاشته بودم و گفتم برای یه دوسته.از من همفکری خواسته بود منم گفتم بجای یه نظر از چندتا نظر مختلف استفاده کنه شاید کمکش کنه که خوب دستتون درد نکنه خیلی خوب بود.حالا براتون کل قضیه رو از زبان خودش میگم تا براتون یکم روشن بشه منتها حقیقتش یه کم برای من هم مبهمه امیدوارم خودش بیاد و دوباره کاملتر توضیح بده.

"سلام
من همون نامرده هستم که همتون برام نظر گذاشتین
چند ساله صبح و شبم شده دختری که به قول خودش هم طبقه و هم مرتبه ی من نیست
بارها و بارها توهین ها و تحقیر هاش رو تحمل کردم و پیشش التماس کردم که منو قبول کنه اما نشد که نشد تو این مدت تنها کسی که دلداریم می داد و مرهمی برای بی تابی هام شد دختری به اسم ندا بود ندا از اول آشناییش با من و عشقم از داستان بین ما می دونست اما از هر راهی برای نزدیک شدن به من فروگذار نمی کرد به قول دوست صمیمیم عرشیا حساب 200 میلیونی و خونه بزرگ و یه شرکت با 18 نفر کارمند ریز و درشت چیزی نیست که کسی بتونه ازش بگذره اما من احتمال رو به این می گرفتم که اون واقعا عاشقمه من اولاش قصدم از نامزدی با ندا تحریک عشقم نبود بلکه فقط می خواستم کسی که فکر می کردم دوستم داره مرحمی برای آزار و اذیت هایی که تا حالا دیده بودم باشه اما نه فکر عشقم کم می شد و نه اذیت های وقت و بی وقتش که کمکم برام به یه بیماری روحی روانی تبدیل شده بود اما طی جریانهایی که شرکت رو به ورشکستگی رفت فهمیدم خیالم باطل بوده و خبری از عشق نیست واسه همین اون شد اهرمی برای رسیدن به خواسته هام اون طمع داشت داشت منو فریب میداد پس حقش دونستم کمی از واقعیت زندگی رو بهش بچشونم حالا اون می دونه بازی با احساس چیه ولی من هنوز نمی دونم تو کجای عشقم کم گذاشتم؟؟؟؟؟

از همتون واسه توهین های بجا و نا بجایی که کردین ممنونم.
واز رضی گلمم ممنونم ولی کاش میذاشت کل داستانو براش بگم بعد پستش می کرد
در هر حال ممنون از همتون
همون نامرده"

نظرات مجددا بدون تائیده.مسئولیتش با خودتون.



دوشنبه 9 شهریور1388 :: 9:52 PM :: نويسنده : رضی جون
سلام خدمت دوستان.

دیشب یکی از مردادی ها کامنت خصوصی گذاشته بود بدین شرح:

............دارم نامزدی می کنم ولی دختره دیگه ای رو می خوام ولی اون حاضر نیست زن من بشه
اختلاف طبقاتیه دیگه من حاضرم مثل اون زندگی ساده تری داشته باشم ولی اون حاضر نیست
نمیدونم چرا کمک می خوام.خیلی خسته ام
گفتم تلق تلوق نامزدیم بشه اونم از خر شیطون میاد پایین ولی نشد.

به نظرتون چیکار باید بکنه این دوستمون؟؟؟

راستی این پست کامنتهاش بازه و تائید نداره حواستون باشه



یکشنبه 8 شهریور1388 :: 0:56 AM :: نويسنده : رضی جون
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه


خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه

عاشق این آهنگه احسانم.



چهارشنبه 4 شهریور1388 :: 5:13 PM :: نويسنده : رضی جون
سلام.

امروز روز میلاد باسعادت فخر المگرفیست(گرافیست) استاد نقاشی سورئالیسم.داوینچی دختر مادیگیلینی ایرانی خواهر کوچیکتره من ه که واقعا دوستش دارم و به جرات میتونم بگم نیست مثل خواهر های من تو این دنیا و لنگشون پیدا نمیشه آجی کوچیکه دوست دارم خیلی زیاد.تولدت مبارک.

حالا دست دست بزن اون دست قشنگرو.اینم یه شعر خوشگل به مناسبت امروز.(راستی از کسی که این شعر رو زحمتشو کشیده تشکر میکنم.)همه به صرف کیک تشریف بیارید.

میلاد
روز میلاد تو باران آمد
روز میلاد تو بود
که هوا
بوی شبنم و شقایق می داد
و خدا می خندید
عطر یاس از در و دیوار هوا می پاشید
و نسیم از تو بشارت می داد
باد بر پنجره پا می کوبید
زلف افشان را بید
در مسیر تو پریشان می کرد
هر کجا سرو بود
به تواضع به سر راه تو بر پا میخواست
تاکها با تو تبانی کردند
غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند
سرکه ها را خبر آمدنت شیرین کرد
برگها از سر تعظیم تو می رقصیدند
و خزان در قدم شاد تو نقاشی کرد
و به تردستی استاد ازل
شعبده ای بر پا شد
گوشها منتظرِ
اولین گریه ی شیرین تو و
چشمها منتظرِ
اولین ساغر سیمای تو بود
روز میلاد تو باز
مثل همواره خدا حاضر بود
آسمان جشن گرفت
ابرها مژده ی دیدار تو را می دادند
رعد در حنجره از عشق تو غوغا می کرد
طبلِ آغازِ تو را می کوبید
برق آغازِ تو را می تابید
مِه فضای را به هوای تو در آغوش گرفت
آنسوی پیله ی مِه
ماه تا فرصت دیدار تو بیدار نشست
در جهن از قدم مهر تو مهمانی شد
شعر از مرکب فرخنده احساس تو
الهام گرفت
واژه ها در شعف وصف تو شادی کردند
و غزل
قلب همواره ی توصیف تو شد
روز میلاد تو باز
آسمان جشن گرفت
و به یُمن قدم سبز تو باران بارید
ای تسلای خزان
سینه ی پر عطشم
که ز گرمای حضور خشکی تاول زده است
از عبور نفس خیس تو بارانی باد
ای تمنای بهار
سینه از برکت میلاد تو نورانی باد
در دل خسته ام از عشق چراغانی باد
سرنوشت من و دل آنچه تو می دانی باد
عشقم از بیم رقیبان تو پنهانی باد



یکشنبه 1 شهریور1388 :: 0:38 AM :: نويسنده : رضی جون
سلام.

مرداد با تمام خوبی ها و بدی هاش.با تمام دلتنگی ها و خوشی هاش اومد و رفت ولی با کلی خاطره خوش برای من.

مرداد امسال تو زندگی من مطمئنا ماندگار میشه و هیچ وقت از یادم نمیره.مرداد ماه امسال واقعا خاطره خیلی شیرینی بود یه تجربه جدید و کلی دوست جدید.

خواستم یه ذره هم شادی تو وب پخش کنم نمیدونم تونستم این کاررو بکنم یا نه.ولی باز هم از همه ممنونم که با صبوری این یک ماه رو با من بودند تحمل کردن از روی محبت و دوستی اومدن و کامنت گذاشتن.از همه ممنون بخاطر لطفی که به من داشتن.

دلم برای مرداد تنگ میشه وهیچ وقت یادم نمیره مرداد سال ۸۸ رو.

خداحافظ مرداد.

وسلام ماه رمضان.

به همه روزه دارای عزیز این ماه رو تبریک میگم.نمیدونم چرا ماه رمضان امسال یه جوریه ولی من دوست دارم این ماه رو امیدوارم هر کس هر حاجتی داره در این ماه برآورده بشه.از همتون هم التماس دعا دارم.دعا کنید بتونم روزه بگیرم با این وضعیت فکر کنم مجبور شم کله گنجشکی بگیرم.



 
درباره وبلاگ

سلام,ممنون که از وبلاگ دیدن میکنید,هدف از تشکیل این کلوپ جمع آوری اطلاعاتی جامع از متولدین مرداد و غیر مردادی ها میباشد اگه خدابخواد میخوام این وبلاگ رو به حالت یه کلوپ در بیارم تا به لطف خدا بتونیم با هم رابطه ای قوی داشته باشیم.منو از نظراتتون محروم نکنید.راستی بازم میگم این وبلاگ پر بیننده ترین وبلاگ غیر دولتی ایرانه.اگه مدرک دارین خلافشو ثابت کنید.(خنده)

نويسندگان
پيوندها